همچو مـــوج اقیـــانـــوس که خود را با سر
به آغـــوش گــــرم ســـــــاحل می سپارد ..
که بی تــاب آرمیـــدن در سینـــــــه است ...
بی تاب شستُشوی غبار ِبی کسی ِشنزارهاری دردآور ..
که امنیتــــی عمیـــــق را بـــــــه ارمغـــــان می آورد ..
اینجا !
من ..
حرکــــــات عقــــربه های ســــاعت را
به نظـــــاره نشستــــــه ام ..
که در آغوش سرد خــــــــاک ..
بیـــــارمم ..
بین « دال » و « ر » تنها به اندازه یک « ذال» راه است اما با « واو » چقدر « دور » شده اند از هم ... !
که در پایان می شود دور ..
دور
دوور
دووور
دوووور
دووووور
دوووووور
دووووووور
دوووووووور
دووووووووور
دوووووووووور
وقتی بودن ُ نبودنت فرق چندانی نداردددد ..
همان بهتر که گورتُ گم کنیُ راتو بکشیُ بری !
آره عزیزم ..