صدای ناقوس کلیسا که آمد ..
اینجا صدای اذان ..
از یک خانه امدند ..
اما هر کدام به سویی ../
تمام تنش سیاه و کبود شده بود ..
تنها صورتش بود که مثل پنجه آفتاب می درخشید ..
او ..
بجز شبهای جمعه ..
هر روز را کتک می خورد ./