414

صدای ناقوس کلیسا که آمد .. 

اینجا صدای اذان .. 

از یک خانه امدند .. 

اما هر کدام به سویی ../

413

تمام تنش سیاه و کبود شده بود .. 

تنها صورتش بود که مثل پنجه آفتاب می درخشید .. 

او .. 

بجز شبهای جمعه .. 

هر روز را کتک می خورد ./