شبــــــ و ابتداء همه کابوسهای من ..
شبــــــ و مشق های نانوشته ام ..
شبــــــ و اشک ناریخته ام !
شبــــــ و بغض های دلم ..
شبــــــ و تنهای های من ..
شبــــــ و چشمان باد کرده ام ..
شبــــــ و ساز ناکوک من ..
شبــــــ و مشت های گره کرده ام ..
شبــــــ و سر و دیوار ..
شبــــــ و دندان و سرما ..
شبــــــ و میز و صندلی ..
شبــــــ و صورت و سیلی ..
شبــــــ و ساحل و آتش ..
شبــــــ و چادر و کیسه خواب ..
شبــــــ و نفس های داغ ..
شبــــــ و آب و بینی ..
شبــــــ و خاک و سر ..
اینجا همه روزها و شبها و ساعتها را قلم بزن و بنویس که چگونه درد کشیده ای و زجر کُش که روزی روزگاری اگر پایی به اینجا باز شد، به سرش نزند در فیلم تو نقش اول را بازی کند .. براستی چه تفاوتی دارد که « مجید انتظامی » موزیک متن تو را ساخته باشد و یا « بابک بیات ». که نغمه « ویلون سل ِ » تو را نه « گیتار » بابک بیات می تواند بنوازد و نه « پیانوی » جواد معروفی و نه کلایدرمن البته ! اینجا خود، سازت با نغمه ی جور یا ناجورش، به اعماق اقیانوس ها و قعر آتشفشان ِ خود فرو می روی و غرق می شوی و در این شوره زار فرو می روی .. و هرگز این فیلم اکران نخواهد شد و تو هرگز هیچ بلیطی برای تماشای این فیلم تهیه خواهی کرد!