-
347
1390,10,16 20:35
پیله اش را دوست میداشت .. اما افسوس که باید : هم خانه شمع می شد ...
-
346
1390,10,15 10:33
فریادهای آدم برای استیضاح حوا که چرا اینقدر سر به هوا شده ای ؟ مگر من آدم نیستم که با خودت حرف می زنی ؟ اینجا که کسی نیست .. بیا بیا مرا ببوس !
-
345
1390,10,15 10:31
کاش ما هم حوض داشتیم .. ماه را دوباره در آب می دیدیم ...
-
344
1390,10,15 10:25
هرچقدر به خودمان زنگ می زنیم اشغال است .. ما با که حرف می زنیم ؟
-
343
1390,10,15 10:23
می گفت : « خداحافظی نکنیم ! برمیگردم .. نمیرم که بمیرم » .. می گفت : « لااقل برای خداحافظی می ایم ! » و برای همیشه رفتـــــــــ ...
-
343
1390,10,15 10:21
آتتش پروانه که تند باشد .. شمع می سوزدددددد !
-
342
1390,10,15 10:20
با هر پُکی که به سیگارش می زد .. بیشتر می فهمید
-
341
1390,10,14 20:30
باران آغوشش را باز می کند و ما عاشقانه غرق .. بیچاره آنهایی که چتر دارند !
-
340
1390,10,14 20:27
تمام زندگی اش دود شده بود .. حال فقط سیگار دود می کرد !
-
339
1390,10,14 20:21
عشقی که وسط نباشد .. فنرهای تخت .. بیهوده بالا و پائین می شوند !
-
338
1390,10,14 20:19
جاده ای که در آن افتادیم یک راه بیشتر نداشت باید چمدانهایمان را نصف می کردیمـــ ..
-
337
1390,10,14 20:02
در گرداب این اقیانوس تنها کشتی نجات من ساحل چشمان ِ توست .. بینداز پایین قلّاب دستان عاشقت را
-
336
1390,10,14 20:00
هیچ رنگ لاجوردی دگر برای من آرامبخش نیست .. تنهــــا به سیاهی گیسوان و طاق ابروانت می اندیشمــــ ...
-
335
1390,10,14 19:57
عزاداریهایتان نیز همچون شادی هایتان زیباست .. شادی تک نفره و لباس سپید .. اما عزاداری دسته جمعی .. با غرش طوفان و گریه های بی امان و فریادهای شبانه !
-
334
1390,10,14 19:54
هی تـــــو ... ! کمی آنطرف تر برو ! اینجا ویرانه ی شخصی من است ..
-
333
1390,10,14 02:32
اشک است و خون ! دل است و آه .. دست است و تمنا ! چشم است و خواهش .. سر است و شکستگی .. زبان است و فریاددد .. گلوست و بغض ..
-
332
1390,10,14 02:17
بگو هیچ حادثه ای برای ما رخ نمیدهد مگر آنکه خداوندبرای ما نوشته است(توبه 51)
-
331
1390,10,13 03:17
شبــــــ و قصه روان پریشان شبــــــ و قصه عاشقان شبــــــ و قصه عارفان شبــــــ و قصه و اشک شبــــــ و قصه دل افسردگان شبــــــ و قصه ی دل شدگان شبــــــ و قصه های ناتمام شبــــــ و قصه پادگان شبــــــ و قصه نامردمان شبــــــ و قصه انتظار شبــــــ و قصه و قصه ...
-
330
1390,10,13 03:01
شبــــــ و ابتداء همه کابوسهای من .. شبــــــ و مشق های نانوشته ام .. شبــــــ و اشک ناریخته ام ! شبــــــ و بغض های دلم .. شبــــــ و تنهای های من .. شبــــــ و چشمان باد کرده ام .. شبــــــ و ساز ناکوک من .. شبــــــ و مشت های گره کرده ام .. شبــــــ و سر و دیوار .. شبــــــ و دندان و سرما .. شبــــــ و میز و صندلی...
-
329
1390,10,12 16:15
اینجا همه روزها و شبها و ساعتها را قلم بزن و بنویس که چگونه درد کشیده ای و زجر کُش که روزی روزگاری اگر پایی به اینجا باز شد، به سرش نزند در فیلم تو نقش اول را بازی کند .. براستی چه تفاوتی دارد که « مجید انتظامی » موزیک متن تو را ساخته باشد و یا « بابک بیات ». که نغمه « ویلون سل ِ » تو را نه « گیتار » بابک بیات می...
-
328
1390,10,12 16:01
مادران امروز که دختران دیروز بودند و در سر خود جز خوشبختی و صالح بودن فرزند خویش، هیچ تفکر و تصوری نداشتند و امروزشان با دیروز، به اندازه وسعت اقیانوس ارام فاصله است ! و چه ناجوانمردانه انتخابی است مادری که به کودک خود هرگز رحم نمی کند و به نظاره نشسته فردائی پر از ابهام و تاریکی را، با وجود گرگهای تیز دندان که نه به...
-
327
1390,10,12 15:53
این آتشفشان فعال، امروز که از دهانه اش سولفید ِ گوگرد و دی اکسید کربن متصاعد می شود، روزی مذابهایی که از عمق چندین کیلومتری هسته تا دهانه اش فاصله دارد، فوران خواهد کرد و همه آشیانه ها و روستاها و شهرهای اطرافش را در هاله ای از دود و آتش، دژخیمانه غصب خواهد کرد و شاید مقدمه ای باشد برای عصری جدید و حیاتی دوباره ...
-
326
1390,10,11 13:21
تمام بازی های من نیز فقط در یک لوکیشن خاص است .. کاش افتخار کارگردانی این فیلم نیز، نصیب اصغر فرهادی می شد ! با این تفاوت که اینجا نه « الـــی » گم و « نـــادر » از « سیمیـــن » جدا شده ! اینجا، ساز ِ شکسته ام به رود نیل افتاده و به دنبال مادری چون « آسیه » می گردد که آن را پرورش دهد !
-
325
1390,10,11 13:12
آنچنان در کوچه پس کوچه های ساحل ِ تو، سراسیمه و پریشان ماراتون دویده ام که هرگز به پیری و آنچه بر من حادث گشته، واقف نشده و حال بقیه روزهایی که از کوچه باغ ِ تو رانده شدم، کدامین ســـــاحر، یارای سحــــــری دوباره ؟!؟ که اینجا همه چیز طلسم شده است ! آری ! دیروز با ماراتون استقامت می رفتم و امروز بر شنزارهایِ یخ ِ این...
-
324
1390,10,11 13:02
نه ! دیگر این رخــــت هـــا را هرگز نباید شست ! باید با خاطره تو، همه را به آتش کشید و با دود آن رقصه باله نمود ...
-
323
1390,10,11 13:01
که زمان، زمان درد و رنج و مویه و فغان نیست، که باید برخاست و سینه ای چاک کرد و دوباره آفتاب، آسمان و ماه را به نظاره نشست. که هر چه این خورشید بی فروغتر و ماه کمرنگ تر، هرچه آسمان کبودتر شود، افق دور دست تو، دست نیافتنی تر و دورتر خواهد شد و این انگشتان کشیده توست که در این اسمان می چرخند و آسمانیان را به سحر، دعوتی...
-
322
1390,10,11 12:49
اینقدر برگه های این تقویم لعنتیه جیبی فسفری رنگ رو پاره پاره کردم که دیگه انگار فقط جلدش مونده ..
-
321
1390,10,11 12:46
هــــــ مــــــــ هــــــــ جا صـــــــدای جیغـــــــــه چیـــــــزی نیستــــــــ خوابـــــی عمیقـــــــــــه روی دستای غریبم جای بوســــــــه های تیغه نمی دونــــی چـــــــی کشیدم جز تــــــو هیچــــی رو ندیــــدم اگه بـــــــــــــــــــاورم نــــــداری بیــــــــا رگــــــهامو بــــــــــریدم
-
320
1390,10,10 19:01
مثه یه پیاز که می ندازیش تو چرخ گوشت، و لـــــــــــــ هـــــــــــــ شده گیش رو با سوز و گداز می بینی و اشکات همینطوری بی پروا میان .. مثه یه تیکه یخ، که تو اتاق گرمته و بسرعت آبـــــــــــــــ می شه .. مثه یدونه شمع، که ذره ذره آب شدنش رو با چشای خودت داری می بینی و اگه بخوای بمونه و آب نشه، باید فوتش کنی تا خاموش...
-
319
1390,10,10 18:48
وختی تو کوچه خیابونو نیگا می کنیُ راه میری، وختی آدما رو میبینیُ و تنها یه چیز رو تو صورت تک تکشون تشخیص می دی، فقط دنبال یه چـــــــــــــــــاه می گردی که تا نصفه بدنت توش خم شیُ و با تک تک سلولات عــــــــررررررررربــــــــده بکشی توش ... حالا این وسط مسطا کسی دید یا شنید که تو پاک قاطی کردی، نه مسئله ای حل میشه و...