۲۵۷

چه حس ِ خوشگلیه حس ِ بی کسیُ بدبختی ! آخ نمی دونی چه حالی میده وختی میبینی که وختی خبر مرگتُ میشنون، حال می کنن و تو کونشون عروسی می گیرن ... چه حالی می ده وختی میخان بذارت تو قبر، جز گورکن و ملقِّن بهشت زهرا، هیچکی بالا سر جنازت نیست و تو داری از بالا تماشا می کنی ...

۲۵۶

داخل این قبری که نشستی سر مزارش، یک جسد بی روح ِ سردِ یخ ِ گه گرفتست جانم ! جای صلوات و فاتحه، آزادی برای ریدن یا تف انداختن روش !