۲۵۳

آره خب، به هر جون کندنی و دیّوسی هم که شده می گذره ... چون باید بگذره ! 

 

 

۲۵۲

شب رو دوس داری چون مردم با هم صمیمی ترن. دوس داری چون تاریکه و تو هم تاریکی گم و گور می شی. چه ماشینت باشه و چه نباشه! چه دوازده یک باشه و چه دو، دو و نیم .. میخاد چله تابستون و گرمای ۴۰ درجه باشه، میخاد پات نیم متر تو برف فرو بره که : راه رفتنیُ باید رفت ! که غذای بالا آوردنی رو باید قِی کرد و بالا آورد یه گوشه و رهاش کرد و رفت ! آره شب خیلی خوبه، سرعت ماشینا تو بزرگراهها زیادنُ خیلی از راننده ها هم مستن، خیلیاشونم اعصابشون داغونه بخاطر دعوا با زناشون و زدن بیرون و گیج و گم اند. خیلیام اونقد بلا نسبت شما مثه سگ کار کردنُ خسته ان که چشُ چالشون درست حسابی نمی بینه .. خیلیام تو راه خونه صیغه ایشونن یا گیرل فرندشون و تو تنها تو این شهر به این گنده گی دربُ داغون خرابی که زدی بیرونُ یخ کردی تو سرمای منفی ۶ ۷ درجه زیر صفر که فقط یه دون پیرهن تنته +کاپشنت و یخِ یخی !