و حال این توئی که مانده ای در میان این همه وهمــــــــــ .. توئی که ماندن با نماندت انگار بالسّویه است که انگار همه نشسته اند بسط تا تو نیز بروی .. چه اینجا و چه آنجا ! و آنچه که بسیار اهمیت دارد صرفِ مصدرِ رفتنِ ماضیِ ساده است :
و هرگز فراموش نخواهم کرد صرف رفتن، آسانتیرین زمانش، همیشه ماضی ساده بود ...
رفتمـــــــــ
رفتیــــــــــ
رفتــــــــــــ
رفتیمـــــــ
رفتیدددد
رفتندددد
و آنان که رفتند و راه را برای گرگ صفتان و نامردانی چون « مــــن » باز گذاشتند و آنانی که ماندند و مبارزه کردند و همه زمانشانهایشان را (اعم از مضارع اِخباری، استمراری و ماضی استمراری و ساده و .. و نیز مستقبل) پای این جنگ گذاشتند تا ببیند که پیروز این ماجرا کیست !
بعد نوشت : اگه عاقلانه به این چند خط نیگا کنید شـــایـــد معنیش رو بفهمید ! در غیر اینصورت محاله ! حواست هست که چی نوشتم ؟! شاید !!!! که البته من تو مخاطبام آدم عاقلی ندیدم ...
مثه روزائی که هی دائم می نویسی و پاره پاره شون می کنی ..
یا می ذاری جمع شن و همشون رو آتیش می زنی و دودشون می کنی !
اصلا مثه خود روزا که بالاخره یه روزی میآد و همشون مثه گل رز جلوت پرپر می شن ..
می نویسیم و دیلیت می کنیم ...