امروز دلــــــــــــــم ،
سراغ تــــــو را گرفـــــت.
گفتمــــــــــــــــــــ :
ببیــــــــــن گوشه آسمــــــان،مــــــــــــاه را
چه تنهـــــــــــاست ...
چه تـــــن هــــــــا ...........
حالا دیگه کافه رو دوده که برداشته ! دخترا از پسرا بدتر .. خب شایدم حق دارن .. تو این بـــارون، هوا دو نفره و اینا، لابد سیگار خیلی حال می ده ..
اما اونچه ک مسلمه اینه که وختی می شینی پای حرف و بگراند ذهنی خودت رو مرور می کنی و بطرفت هم گرا رو میدی که گوشی دسش باشه، و وختی با سرسختی و لجبازی احمقانه اش روبرو میشی که « برام جالبه از نزدیک دیدن این استاد » .. اونموقعست که آمپرت میره رو هزار و به ناچار فقط حلقه ها و هاله های ابری دودای سیگار و تماشا می کنی و یه لبخند تلخ مسخره میشونی گوشه لبت ! اونم جهت زورررررررر !!!!!
چقدددد چندش آوره دیدن یا شنیدن زندگی شخصیه استاد « دانشگاه تهران » جناب دکتر ح . ن .. دیدن صفحه فیس بوکش از همه تهوع آور تر و ...
و تو مجبور می شی فقط یه اس بش بدی، اونم شماره ایرانسلش که : « دکتر! شده تا حالا یه سیب قرمز و درشت و سفت رو با تصور اینکه بسیار ترش و شیرین و آبداره برداری و بازش که کردی، ببینی توش سیاه و بدبوئه ؟!!! » خوبه که نقطه نظرات دانشجوهاتو در این رابطه بشنوی و یا حتی تاپ تاپیک فیس بوکتی و به اشتراک بذاریش تا بشنوی شاگردا و دانشجوهات در این رابطه چی می گن !!! و تو توی این لجنزاری که واسه خود احمق آشغال هرزه ات درس کردی، کمتر فرو بری و دست از این فلسفه گهت برداری و مثه بچه آدم زندگی کنی تا مجبور نشی ساعت ۲ نصف شب ... !!
بگذریمـــــــــــ .. فقط بگم بتون که هر دم از این باغ بری میرسد و امثال دکتر ش و دکتر ن و ... که جزو اساتید مطرح دانشگاههای تهران هستند و بقول خودشون صاب نظری هستن واسه خودشون ( سایلنت باشم خیلی بهتره .. ) !!! و فقط همینمون مونده این آشغالا بیان برامون دم از اخلاق و راه و روش درس زندگی کردن رو بگن !!!!!!