حرفهای ما هنــــــوز ناتمامـــــــــ ...
تـــا نگاه می کنی :
وقت رفتـن است
بـــازهم همــــان حکایت همیشگـــی !
پیش از آنکه با خبر شــوی
لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود
آی...
ناگهــــــــان
چقــــدر زود
دیر می شود
من سالهای سال مُردم
تا اینکه یک دم زندگی کردم
تو میتوانی
یک ذره
یک مثقال
مثل من بمیری ؟!