خانه عناوین مطالب تماس با من

بـــارون خـــــورده

بـــارون خـــــورده

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • دل مُـــــردهـ

بایگانی

  • دی 1393 1
  • آذر 1393 1
  • شهریور 1392 1
  • مرداد 1392 3
  • شهریور 1391 3
  • مرداد 1391 3
  • تیر 1391 1
  • خرداد 1391 13
  • فروردین 1391 31
  • اسفند 1390 78
  • دی 1390 80
  • آذر 1390 92
  • آبان 1390 102
  • مهر 1390 55
  • شهریور 1390 33
  • مرداد 1390 2

آمار : 68198 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • ۴۹ 1390,07,09 01:28
    اگه بودش که تا حالا صد دفعه جرت داده بود که پدر سگ آشغال ! می ری جکوزی با این قلب وامونده ات که با باطری کار می کنه ؟ پا میشی ادا در میاری و می ری بانجی جامپینگ ؟ که نه من هیچ مشکل قلبی ندارم ؟ که بعدشم عیت جو زده ها از حوضچه آب داغ، بپری حوضچه ی آب سرد ؟ یه به عمد با کاسه آب سرد، تو سونا بخار وقتی تنها توشی، ترموستات...
  • ۴۸ 1390,07,09 01:18
    این کابوس .. باید تموم بشه .. بایددددددد .. به اتوبان همت فکر نکرده بودی نه ؟
  • ۴۷ 1390,07,09 01:13
    خوب پسر ! هوا سرد شده، باد پائیزیم که دوسش داشتی از راه رسیده و فقط مونده این بارون لعنتی که زودتر بباره و تو هم استاد ولگردی هستی، بری و بری و بری ... بی هدف که سر از شاه عبدالظیم در میاری یا سر از بهشت زهرا .. که بباره رو فرق سرت، محکم بریزه تو ملاجت و موهات خیس بشه و آب چیکه چیکه بچکه ازش و جنازه ات رو برسونی به...
  • ۴۶ 1390,07,09 00:39
    این روزای بــد بیاری که همیشـه واسـه مــن مثه یه شب تاریـک و ســرده اگه یک روزم بخــواد بــره از اینجــا از همــون راهــی که رفتــه برمی گـــرده دیگه هیچـــــی ازم نمونـــــده دنیـــــا جز همین جونم که مونده کف دستت این که چیزی نیست دیگه ته مونده هاشه همینــــم بگیرش از مـــــن نـــــــاز شصتت چــــــــرا اون...
  • ۴۵ 1390,07,06 15:12
    خب .. آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز این کله پوکو میگیرم بالا و از بی سیگاری میزنم زیر آواز و اینقدر میخونم تا این گلوی وا مونده وا بمونه تا که شب بشه و بچپم تو یه چار دیواری حلبی که عمو بارون رو طاقش عشق سیاه خیالی منو ضرب گرفته شام که نیس خب زحمت خوردنشم ندارم...
  • ۴۴ 1390,07,06 14:54
    آره .. بگو سرگرم چی بودی که اینقد ساکت و سردی خودت آرامشممم بودی خودت دلواپسمم کردی ته قلبت هنوز باید یه احساسی به من باشه چقد باید بمونمممم تا یکی مثل تو پیدا بشه تو روز و روزگار من بی تا روزای شادی نیست تــو دنیای منــی اما بدون اعتمـــــادی نیست مگه عــاره یا افت داره .. ؟! سلاممم ای ناله بارون سلام ای چشمای گریون...
  • ۴۳ 1390,07,06 12:18
    حالا دیگه فقط حس جهنم رو تجربه نکرده بودی که میری سونا خشک و اونجا یک ساعت می خوابی به امید اینکه بیان جنازه ات رو بردارن ببرن ...
  • ۴۲ 1390,07,06 12:16
    آفتاب نیمه جون پائیز، خصوصا بعد از ظهرهاش وقتی می بینی دانش آموزان از مدرسه تعطیل شدن و پسرا راه افتادن دنبال دخترا و دخترام با نگاه شیطنت آمیزشون التماس پسرا رو میکنند که بلوتوثت روشنه؟ بگیر اینو! که با خنده ابلیسانه، شب هنگام راس ساعت ۱۲ کارت دعوت اتاق خواب دختر به پسر داده می شود و تو شاهد علی البدل ماجرا .. آفتاب...
  • ۴۱ 1390,07,05 21:20
    پای می کوبم بر زمین، هاجروار ... اما چشمه ای از زلال تو به دادم نمی رسد ... سعی می کنم، روزی هفتاد بار خودم را تا تو ... می دوم ، دیوانه وار ... اما عطشم پابان نمی یابد ... که این شوراب ها نه زمزم است و نه کوثر ... که این شوراب ها تنها تشنه ترم می کنند، به تو ... و من تاب این کویر و تشنگی اش را ندارم ... سعی من، بی...
  • ۴۰ 1390,07,04 15:11
    بالای بلندای شکوهت، کنار زمزمه و نجوای احساست، دورتر از همهمه ی طبل و دهل و مویه فریادوار سیاه پوشان، خیمه سیاه ماتمم را، علم کرده ام. میان این همه چشمه اشکت، وضو می سازم و در عمیق همیشه جاری خون سرخت، غسل شهادت می کنم. من، بر سر در نگاهم، نام تو و سپهدار تو را بر افراشته ام ... یکی سبز، یکی سرخ! و بیرق سپاه تو هنوز...
  • ۳۹ 1390,07,03 14:45
    باز می کنم، آهسته، آرام ، با شوق تو درها را. گم می کنم خودم را، اما تو را تازه دارم پیدا می کنم. داشتم پیدا می کردم. باز می گذارم درها را! وای از واژه ها، وای از کلمات. غوغا می شود میان دلم. هیهات ،هیهات ... هیهات از این روزها، روزهای بی تو. بی انجام، بی سرانجام. که چه زود می آیند و چه زود می روند و گاه عذابم می دهند...
  • ۳۸ 1390,07,03 13:33
    زخمه بزن، زخمه یزن و موسیقای جانم را در باد رها کن. بگذار بریرند برگها از غمم .. سیاه بپوشند گنجشکها در عزایم ! ابرها ببارند و ماهی ها اشم بریزند و نوحه سرائی کنند .. بگذار چلچله ها برایم چله نگه دارند و صدای مویه ی باد لای شب بوها بپیچد ! من هم لباس شیدائی بر تن و گرد تو می رقصم ... سر خوش که قصه ما تمام شد .. سرخوش...
  • ۳۷ 1390,07,01 23:49
    هوای پارک ملت که میخوره تو صورتت، راه که میری، صندلی ها رو میبینی، چمنها، درختها .. برگای زردی که کم کم داره سر و کله اش پیدا میشه ..همه روانت بهم میریزه .. همه معادلات یک مجهولی ساده ات، یکباره به معادلات چند مجهولی چندگانه مبدل میشه که هیچ ابر کامپیوتری قادر به حلش نیست .. راه میری، با خودت حرف می زنی، میشینیُ پا...
  • ۳۶ 1390,07,01 22:03
    برو بالا، بازم بالا تر، آره .. برو .. پله ها زیادن .. خسته ات می کنه ! نفس نفس می زنی، خسته می شی، نا نداری، هر سه تا لابی، استراحت می کنی و نفس می گیری و بازم می ری بالا ! آره دیگه، نتیجه سفره خونه و روزی دو پاکت اسی بلک که از این بهتر نمی شه ! میشه ؟؟ گلوت درد گرفته و آب دهنت رو بزور قورت می دی و بازم میری بالا، هر...
  • ۳۵ 1390,06,31 21:25
    قد یه زندگی راهه. . . فاصله بین من و تو. . . کاش میشد که من ببینم. . . بار دیگه اون چشاتو. . . می‌سپردم بوسه‌هامو. . . به پر قاصدک از عشق. . . لحظه‌های با تو بودن. . . داره هر ثانیه‌ش ارزش. . . از چشمم دوری. . . به قلبم نزدیک. . . بی هم نمی‌تونیم. . . منو بی‌وقفه عاشق کن. . . که دلگیرم از این دنیا. . . کی می‌تونه برای...
  • ۳۴ 1390,06,31 21:13
    خوابم نمی بره، دلواپس توام، با این که بی کسم، تنها کس توام خوابم نمیره، از دست دلهره، چشمای خیس من، باز از تو دلخوره خوابم نمی بره، جای تو خالیه، می پرسم از خودم، باز این چه حالیه انگار تو اتاق، دلواپس منه، احساس می کنم، نبضم نمیزنه بازم تو نیستی، بی حوصله شدم، گلایه میکنم، هر لحظه از خودم هرکاری می کنم، امشب نمیگذره،...
  • ۳۳ 1390,06,29 16:35
    گفنی دیدی دیدی چه ساده و چه به سادگی از شب و ماه و ستاره گفتیم و از هم گذشتیم دیدی هیچ کس از ما با ما نبود گفتم آره می دانم خوب گفتی من از خوشید و تو از ماه گفتی همه هر چه داشتیم رو کردیم و به عشق باختیم روزگار را بابایی من همیشه می خواتسم عشق را در کنار زندگی داشته باشم تو و من من و تو خودمان را به زندگی بگوییم گفتم...
  • ۳۲ 1390,06,29 16:29
    دیروزها کسی را دوست داشتی این روزها تنهایی دلتنگی .. تمام عمر ما به همین سادگی گذشت .. دیروزها دلتنگیت را با کسی تقسیم می کردی .. همان خدایی که می دانستی در این نزدیکی است.. دیروزها غصه که امانت را می برید یک تکیه گاه محکم را کنارت می دیدی.. می دانستی اگر تنهاترین باشی باز هم او هست .. می دانستی این حرف ها شعار نیست.....
  • ۳۱ 1390,06,25 18:33
    ای دل ریش مرا بر لب تو حق نمــک حق نگهدار که من می روم الله معک . . . چــرخ بر هم زنم ار غــیر مـُــرادم گردد من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک چون بر حافظ خویشش نگذاری، باری ای رقیب از بــر او یک دو قــدم دور ترک
  • ۳۰ 1390,06,25 18:23
    حافظ شکایت از غم هجران چه می کنی در هجــر وصـــــل باشد و در ظلــمت نــور
  • ۲۹ 1390,06,23 00:33
    خسته ام .. و روزی هزار می میرم و زنده می شوم ! روزی هــــــــــــــــــــزار بــــــــــــــــــار .... و البته که آدم رفتنی باید برود و گورش را گم کند ! و چه بهتر که حالا رفت و گورشو گم کرد ! نه ؟!
  • ۲۸ 1390,06,15 23:58
    چقدر سخته خدایا .. حس تنهایی و بی کسی ! چقدر سخته که دیگه کسی نیست که بی تو بغلش و شباتو زار بزنی ؛ چقدر سخته که نیست و باید دهنت سرویس بشه و هزار تا درد بیاد سراغت و هی روزگارت بگذره به بدترین نحو ممکن و تازه قدرشو بدونی که خدا چه نعمتی بهت داده بود و توه احمق قدرشو ندونستی ... چقده سخته خدایاااااا .. با سلیطه...
  • ۲۷ 1390,06,14 23:14
    که پرسه پرسه های بی هدف و راه رفتنهای مداوم ! که نگاه کردن به همه آنهائی که امروزشان، گذشته ی فردایشان خواهد بود ! که محسوس می شود زنگارهای بی امان شیطان .. وقتی که از درون القاء می نماید .. که ! منم خدای تو !!! و حماقتهای بی امان ما؛ که یارای تمیز دادن حق و باطل را نداریم ! که پابپای شیطان می رویم؛ .. که «صم بکم عمی...
  • ۲۶ 1390,06,14 16:48
    و صدای نفس نفس من .. که به شماره که نه ! از شمارش افتاده اند ! و حالا .. نفس نفس بی نفس من که بی هم نفس .. حتی در لائی لائی های نفس نفس های عشق و لابلای آدمکهای شهر که با یا بی هم نفس فدم زنان ونک تا انقلاب .. انقلاب تا آزادی را پیاده می روند ! که با هم نفسشان ، نفس می کشند .. راه می روند حرف می زنند ..... که در این...
  • ۲۵ 1390,06,11 14:11
    مقصد : ارتفاع ۴۰ متری هدف : سقوط آزاد و یا شاید یک شیرجه آروم آروم پامو رو تک تک پله ها می ذارم و بالا میرم .. هر لابی رو که رد می کنم، برمیگردم پشتمو نگاه می کنم که دیگه شاید آخرین باری باشه که این صحنه رو می بینم .. میرم بالا .. کم کم ترس میاد سراغم .. اما نه ~ بهش توجهی نمی کنم و فقط دندونامو بهم فشار میدم و با...
  • ۲۴ 1390,06,11 13:48
    لحظه ها همیشه خواستن که تو رو بگیرن از من چه غریب و ناشناسه جاده ی به تو رسیدن همیشه یه چیزی بوده شوقتو از دلم ربوده ولی یک تپش دل من از غمت جدا نبوده بیا بیا …. بیا بیا بیا بیا بیا …. بیا بیا بیا یه روز چشاتو وا کنی می بینی من تموم شدم می بینی جام چه خالیه یا رفته ام پی خودم اگه یه روز و روزگار پیش خودت باز بشینی...
  • ۲۳ 1390,06,11 13:44
    ترس ؟! تـــرســم از دسـت تـو بـوده بـرای خـواسـتـن عـشـقـم ... نیــاد اون روزی کـه دیــره واسـه ی داشـتـن عـشـقـم ... نـیـاد تـــرس ؟! تــرســم از ایـنـه کـه روزی مـن بـه یـاد تـو نـبـاشـم ... دیــگـه دلــــسرد بـشـم از تـو...بـرم و بـا تـو نـبـاشــــم ... بـرم و بـا تـو نـبـاشـم ... تـــرس مـن ایـنـه کـه روزی روی...
  • ۲۲ 1390,06,11 13:38
    چند روزه دل دیوونه میگیره همش بهونه آتیشم میزنه هر شب جای خالیت توی خونه دل من هواتو داره دیگه طاقت نمیاره این این دل همیشه گریون مثل ابرای بهاره کی تو رو دوستت داره قد یه دنیا کی میخواد با تو باشه حتی تو رویا دنبال جای پاهاته توی شنهای قشنگ و خیس دریا نگو که رفتن تو سهم منه دل من طاقت نداره میشکنه نگو که باید جدا شیم...
  • ۲۱ 1390,06,11 13:28
    باورم نمیشه دستات توی دست من نباشن رو در و دیوار خونه گرد تنهایی بپاشه تو همونی که می گفتی تو دنیا هیچ کی مثل من پیدا نمیشه تو همونی که می گفتی قلبم مال تو باشه واسه همیشه باورم نمیشه چشمات بره مال دیگرون شه با غریبه اشناشه با غریبه مهربون شه تو همونی که می گفتی تو دنیا هیچ کی مثل من پیدا نمی شه تو همونی که می گفتی...
  • ۲۰ 1390,06,11 13:24
    می خوام برم پا ندارم می خوام نرم جا ندارم گریه کنم دل ندارم داد بزنم نا ندارم بودنم با تو حرومه دیگه همه چی تمومه آخ که این لحظه چه شومه من دلم تنگ میشه تو دلت سنگ میشه نذار این تنگ بلور بشکنه با این غرور میخوام برم پا ندارم می خوام نرم جا ندارم گریه کنم دل ندارم داد بزنم نا ندارم بودنم با تو حرومه دیگه همه چی تمومه...
  • 499
  • 1
  • ...
  • 13
  • 14
  • 15
  • صفحه 16
  • 17